![]() |
![]() |
|
|
چندی است که گوشه گیر و نالان شده است از دست غمت سر به گریبان شده است از برق نگاه تیز و آدم کش تو بیچاره دلم که تیرباران شده است ************** زین درد همیشه خنده ام میگیرد از بی کسی خودم دلم میگیرد روزی که خزان شود بهار عمرم رویای وصال در دلم میمیرد ************** شاعر که شدی و شد کلاهت خالی انگار خمار و خسته و بی حالی هرچند شدی شبیه یک مصرع پیر اما به سپید ماندنت میبالی ************** فقط دو قافیه مانده که منفجر بشوم از آنچه میشود حس کرد ، منزجر بشوم من از دروغ و ریا جان به لب شدم باید برای آمدنت در دعا مصر بشوم ************** من بهارم ولی تو پاییزی تو پر از غصه های لبریزی تشنه ام ظهر داغ تابستان تو زمستان سرد تبریزی ************** نباشی میشوم دیوانه حتما بیا تا گر بگیریم از سر و تن تو هیزم های قلبت را بیاور فراهم کردن کبریت با من ************** برخیز و نگاه کن دل عاشق را بیتابی این ترانه صادق را ای کاش دعای من برآورده شود نابود کند هرآنکه نالایق را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
آماده بود
نور صدا حتی دوربین های مخفی اما هیچ نگاهی به مسلسل ها کات نمی داد ! کاش واقعی نبود تانکی که تا نک خکریز بالا ... آنقدر خوب بازی کردیم که مستند شدیم !! اما هیچ کس ندید پشت صحنه هشت سال بی خوابی آژیر می کشد در تسبیح مادرم !! و در کابوس های خواهرم پیاده می شود هر شب روحی از قاب عکس ... تندیس جشنواره خون مال خودتان ! اما حتما بخوانید ؛ هر پنج شنبه فاتحه مفقودالاثر شدنتان را !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
سال هاست کوچه بن بست دلم با ذهنی باندپیچی شده از همهمه های همیشه همه و با نبضی موروثی در اضطراب غلیظ فراموشی ، فرو می رود ... دیر آمدی ... آن قدر که رگه های صبرم موجی شدند و کلاغ های محال ، خانه های کاغذی را بلعیدند !! مزمزه می کنم روزی که پلک هایت مصادره رویاهایم شد ... هنوز ستاره بارانند شب هایی که جغدهای بی خواب شده را به خاموشی پلک هامان تزریق کردیم ... حالا خودت بیا از جنون مشکوکم آزمایش بگیر ... من ؛ به نفس های تو معتادم ... مرا از نو بنویس ؛ که خطوط خط خطی خاطره ات برسد به قیام مستقیم قامتت ... من ، فرار می کنم از هجوم واژه هایی که تفاهم چشمانمان را در خود می مکند و محکوم می کنم تمام 3 نقطه هایی که قلب هامان را به مناقصه گذاشت و لب هامان را فیلتر کرد ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط sepidyal |
|
|
وقتی که بیست و سومین شمع هم سیاهپوش شد ؛ فوت می کنی تمام آرزوهای برباد رفته ات را ؛ در ثانیه ای که جشن آمدنت را به سوگ خواهد نشست ... برای پرواز آخرین فرشته ؛ گروه گروه ستاره ، به زمین می افتد ... و این پنج شنبه تا ابد تلخ خواهد ماند ؛ وقتی که هیچ رهگذری با ردپای یخ زده اش ؛ به روشنی چشمانت نخواهد پیوست ! 20 مرداد 1390 تولدم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
تو کجایی توی شب هام سر رو شونه هات بزارم
غمامو بدم به بارون ، بباره ؛ وقتی می بارم !
بی تو آشوب دل من انگاری تموم نداره
شب و غم ؛ غم نبودت از در و دیوار می باره
تو که نیستی واسه چشمام آسمون نداره رنگی !
بی تو دنیام سوت و کوره ! نداره واسم قشنگی !
می دونم با رفتن تو می شه بارونی دل من
طاقتم تموم میشه اشکامو بگیر از من
هنوزم شبامو بی تو بی ستاره دارم
خورشیدمو گرفتی ولی من ماهمو دارم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
دیگه نیستی تو کنارم سر رو شونه هات بزارم ببارم شیبه ابرا بشه بارونی نگاهم ...
تو که رفتی غم دنیا مهمونه توی دل من بغض و کابوس و عذابه ؛ همدم بی گله ی من !!
توی تاریکی شب هام ، کاش می شد ستاره باشی تا خدا راهی نمونده ؛ می تونی برنده باشی !
میاره عطر نگاتو ؛ قاصدک ، برای چشمام ! می بینم که هستی اینجا ؛ زنده میشه درد و غم هام ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مرداد1390ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط sepidyal |
|
|
تو رفته ای و قاصدک خبر ز داغ می دهد مرا رها کنید از این غم و ملال زندگی
دو دست را قنوت کن فرشته در نیایش است بخوان به نام عاشقی ! به این زبان زندگی !
مرا صدای گرم تو دوباره می زند صدا عروج می کنم به تو ز نردبان زندگی !
زمین به احترام تو دوباره سبز می شود شکوفه می دهد دلم در این خزان زندگی !
دو چشم ، مات و مست تو ! در التهاب دست تو ! و من که غرق می شوم در این حیای زندگی !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مرداد1390ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
چقدر زود پیر می شود زمین ! چقدر زود ، سرد می شود زمان !
چقدر خواب کهنه در نیام شب ! و او که ناله می کند : بمان ! بمان !
میان ردپای مرگ زندگی ، شفایقی قسم به داغ می خورد ؛
و مرگ مرد منزوی ، کنار تو ! به کوهی از گناه ، اعتراف می کند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مرداد1390ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط sepidyal |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
مرا از نو بنویس ...
که خاطره ات برسد به قامتم ... |
| پیوندهای روزانه |
|
داوود مالکی حسن پاکزاد امیر سنجوری وبلاگ شخصی سجاد مهسا nabi sajjad آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عمومی قطعه ادبی فایل های صوتی |
|
RSS
|